نرگس بازوند فعال فرهنگی نوشت: وقتی کلمه فرهنگ را میشنویم، گاهی ذهنمان سراغ همایش، جشنواره، نمایشگاه و برنامههای رسمی میرود؛ در حالی که فرهنگ قبل از آنکه روی یک سن اتفاق بیفتد، در خانه، مدرسه، مسجد، محله و حتی در رفتارهای روزمره ما شکل میگیرد.
فرهنگ را میتوان در همان جایی دید که یک نوجوان برای سالمند محله صندلی میگذارد، کودکی زبالهاش را روی زمین نمیاندازد، همسایهای بدون اینکه کسی از او بخواهد به خانوادهای کمک میکند یا چند جوان تصمیم میگیرند برای محله خود کاری انجام دهند. این رفتارها شاید تیتر رسانهها نشوند، اما بخش مهمی از فرهنگ جامعه هستند. من معتقدم یکی از مشکلات ما این است که گاهی از کار فرهنگی انتظار نتیجه فوری داریم. یک برنامه برگزار میکنیم و انتظار داریم بعد از آن رفتار همه تغییر کند. در حالی که فرهنگ با یک برنامه ساخته نمیشود. فرهنگ شبیه بذری است که باید کاشته شود، مراقبت شود و زمان بگذرد تا نتیجه آن دیده شود.
اگر بخواهیم نوجوان مسئولیتپذیری داشته باشد، فقط نباید درباره مسئولیتپذیری برایش سخنرانی کنیم. باید فرصت بدهیم خودش مسئولیتی را قبول کند. اگر میخواهیم کتابخوانی در جامعه بیشتر شود، شاید بهتر باشد به جای اینکه فقط درباره فواید مطالعه حرف بزنیم، کتابی خوب در اختیار نوجوان قرار دهیم و درباره آن با او گفتگو کنیم.
کار فرهنگی زمانی اثرگذار میشود که مخاطب در آن نقش داشته باشد. برای مثال، اگر قرار است در یک محله برنامهای برای پاکیزگی محیط برگزار شود، بهتر است نوجوانان همان محله هم در برنامه حضور داشته باشند و خودشان بخشی از کار را انجام دهند. این نوجوان وقتی چند ساعت برای تمیز کردن کوچه یا فضای عمومی وقت میگذارد، ارتباط متفاوتی با آن مکان پیدا میکند. او دیگر فقط یک تماشاگر نیست. همین موضوع درباره مسجد، مدرسه و کانونهای فرهنگی هم صدق میکند. اگر همیشه یک نفر تصمیم بگیرد و دیگران فقط اجرا کنند، مشارکت واقعی شکل نمیگیرد. باید به جوانها و نوجوانها میدان داد، نظرشان را شنید و اجازه داد بخشی از برنامه را خودشان طراحی کنند.
گاهی یک نوجوان ایدهای دارد که شاید در نگاه اول ساده باشد، اما چون متعلق به نسل خودش است، بهتر میتواند همنسلانش را جذب کند.
فعال فرهنگی نباید خودش را بالاتر از مردم ببیند. او باید میان مردم باشد و مسائل آنها را بشناسد. اگر خانوادهای دغدغه هزینههای زندگی دارد، نمیتوان نسخه فرهنگی را جدا از واقعیت زندگی او پیچید. اگر نوجوانی ساعتهای زیادی در فضای مجازی است، نمیتوان بدون شناخت دنیای او از او خواست تلفن همراهش را کنار بگذارد.
فرهنگ باید با زندگی واقعی مردم ارتباط داشته باشد. من فکر میکنم امروز یکی از مهمترین کارهای فرهنگی، ساختن گفتگوست. در بسیاری از خانوادهها والدین و فرزندان کنار یکدیگر زندگی میکنند، اما کمتر با هم حرف میزنند. در مدرسه هم ممکن است معلم و دانشآموز ساعتها کنار هم باشند، اما فرصت گفتگوی واقعی کم باشد.
گاهی یک گفتگوی ساده بیشتر از یک سخنرانی طولانی اثر میگذارد. اگر میخواهیم جامعهای مسئولتر، مهربانتر و مشارکتپذیرتر داشته باشیم، باید از رفتارهای کوچک شروع کنیم. از خانه، از محله، از مدرسه و از همان جمع دوستانهای که شاید تصور کنیم تأثیر چندانی ندارد.
فرهنگ همیشه از اتفاقهای بزرگ شروع نمیشود؛ گاهی از یک سلام، یک کمک، یک گفتگو و یک رفتار درست آغاز میشود.















