به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «دیار رومشکان»، احسان حسنپور دکترای روانشناسی تربیتی نوشت: با نزدیکشدن به آغاز سال تحصیلی جدید، بار دیگر موضوع اهمیت مدرسه در زندگی کودکان و نوجوانان و در کانون توجه خانوادهها و جامعه قرار میگیرد. بسیاری از ما مدرسه را تنها بهعنوان محلی برای یادگیری علوم مختلف میشناسیم، اما حقیقت این است که مدرسه مفهومی بسیار گستردهتر از یک فضای آموزشی دارد.
مدرسه خانه دوم دانشآموزان است؛ جایی که بخش مهمی از شخصیت، هویت و رفتار اجتماعی آنان شکل میگیرد و آینده فردی و اجتماعی آنان تحتتأثیر تجربههای روزانه در این محیط ساخته میشود.
کودک در نخستین سالهای ورود به مدرسه با یک تغییر بنیادین در سبک زندگی خود روبهرو میشود. او از فضای محدود خانواده وارد محیطی میشود که در آن باید با گروهی همسال، معلم و قوانین جدید زندگی کند. همین ورود، نقطه شروعی برای تمرین مهارتهای اجتماعی همچون همکاری، احترام به حقوق دیگران، قانونپذیری و مسئولیتپذیری است. به بیان دیگر، مدرسه همان جایی است که کودک برای نخستینبار زندگی اجتماعی را در سطحی وسیعتر از خانواده تجربه میکند.
یکی از مهمترین جنبههای نقش مدرسه در شکلگیری شخصیت، حضور معلمان بهعنوان الگوهای رفتاری است. کودک و نوجوان، علاوه بر آموزش دروس، از رفتار، گفتار و منش معلمان خود تأثیر میپذیرد. شیوه برخورد معلم با دانشآموزان، میزان صبوری، عدالت، احترام و حتی نوع نگاه او به مسائل روزمره، همهوهمه در ذهن کودکان ثبت میشود و در شخصیت آنان اثر ماندگار دارد. به همین دلیل است که در روانشناسی تربیتی تأکید میشود معلم نهتنها آموزگار، بلکه «شخصیتساز» نیز هست.
در کنار این نقش بنیادین مدرسه، خانواده جایگاه مکمل و غیرقابلانکاری دارد. هیچ مدرسهای بهتنهایی قادر نیست تمام مسئولیت تربیت کودک را بر عهده بگیرد. اگر محیط خانه با ارزشها و آموزههای مدرسه هماهنگ نباشد، کودک دچار تضاد تربیتی خواهد شد. برای نمونه، اگر در مدرسه احترام به قوانین آموزش داده شود؛ اما در خانه والدین خود به مقررات اجتماعی بیتوجه باشند، کودک دچار سردرگمی میشود و تربیت او آسیب خواهد دید، بنابراین هماهنگی میان خانه و مدرسه شرط اصلی موفقیت در پرورش نسل آینده است.
همراهی خانوادهها با مدارس در ابعاد گوناگون معنا پیدا میکند. از یک سو، مشارکت والدین در فعالیتهای مدرسه، انجمنهای اولیاومربیان و ارتباط مستمر با معلمان، به بهبود روند تربیت کمک میکند. از سوی دیگر، توجه به نیازهای روحی و عاطفی کودکان در خانه، اعتمادبهنفس آنان را تقویت کرده و آنان را برای حضور فعال در مدرسه آماده میسازد. تجربه نشان داده است کودکانی که در خانواده از حمایت عاطفی برخوردارند، در محیط مدرسه نیز موفقتر، اجتماعیتر و مسئولیتپذیرتر هستند.
بُعد دیگر نقش خانواده، مدیریت فشارهای اقتصادی و اجتماعی است. این روزها بسیاری از خانوادهها از هزینههای بالای لوازمالتحریر، پوشاک و سرویس مدارس گلایه دارند. گرچه این مسائل واقعی و ملموس هستند، اما مهم است که خانوادهها مراقب باشند نگرانیهای خود را بهگونهای منتقل نکنند که کودک از مدرسه و آموزش دلزده شود. کودک باید مدرسه را محیطی امن، دوستداشتنی و ارزشمند بداند؛ نه منبعی برای استرس و نگرانی.
با نگاهی جامع میتوان گفت مدرسه و خانواده همچون دو بال یک پرندهاند. بدون همکاری این دو، پرواز بهسوی آیندهای روشن برای کودکان امکانپذیر نخواهد بود. مدرسه زمینهساز آموزش و تمرین زندگی اجتماعی است و خانواده پشتوانهای برای تکمیل این آموزشها و تثبیت ارزشها در ذهن و دل کودکان. اگر این دو نهاد بزرگ اجتماعی در کنار هم حرکت کنند، جامعهای خواهیم داشت که نسل آیندهاش نهتنها باسواد، بلکه دارای شخصیت متعادل، مسئولیتپذیر و خلاق است.
اکنون که تنها چند روز تا بازگشایی مدارس باقیمانده است فرصت مغتنمی برای یادآوری این نکته مهم است که مدرسه صرفاً یک نهاد آموزشی نیست، بلکه قلب تپنده تربیت اجتماعی جامعه است. همانگونه که یک ساختمان محکم بر پایههای استوار میماند، شخصیت کودکان نیز بر پایه همکاری خانه و مدرسه شکل میگیرد؛ بنابراین، مسئولیت ما بهعنوان خانواده، معلم و مدیران آموزشی این است که با همدلی، همفکری و همکاری، محیطی بسازیم که مدرسه واقعاً به معنای خانه دوم برای فرزندانمان باشد؛ خانهای امن، که برای دانشآموزان پرنشاط و الهامبخش است.












